...اگرازمصلحت عشق نمي ترسيدم،ازمدرسه تا ميكده مي رقصيدم...
میخوام یه سایت درست کنم برای مقاصد شوم هاهاها

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مرداد 1393ساعت 16:12  توسط ادمین | 
صاحب قبلی این وبلاگ واقعا خر بوده اخه کی اسم وبلاگش رو میذاره لاو ایز بد؟ شی ایز توتالی جک اس

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم تیر 1393ساعت 18:42  توسط ادمین | 

احمق بودنت ازاین جا شروع میشود:

هنگامی که میفهمی شخص دیگری را بیشتراز خودت دوست داری

 این پست  ثابتمه پس فک نکنین نمی اپم 

 

مرگ چیست جزگذرازجهان،همچویاران دردل دریازنده به امیدهم،زنده به امیدهم.

دست نیازیازیدن بسوی انان رواست که لبریزندازعشق.ان که همیشه حاضروزنده اند

درجاودانگی حضورش.

دراین جام ابگینه ی الهی یکدل ویک رنگ اند،همزبان وهمراه.این است صفای یاران که

گرتوگویی بمیر،همچنان دست یاری والفتشان همواره پابرجاست،چه جاودانه اند.

 

دوباره سیب بچین حوا

من خسته ام

بگذارازاین جهانهم بیرونمان کنند

مدت هااست که شیطان فریادمیزند

ادم پیداکنید سجده خواهم کرد

 

 

ژ 

 

 I love you  H.p

 

 I love you  H.p

 

نوشته شده در Fri 30 Dec 2011| ساعت 3 PM| توسط Harry james potter| 406 نظر |

salllllllllllllllllllllllllllam امروز تولده وبم تو ا ین روز واین ساعت یککککککککککککککککککککک ساللللللللللللللللله شد پ ن:لینک تکونی کردم
نوشته شده در Mon 31 Dec 2012| ساعت 12 PM| توسط Harry james potter| 86 نظر |

سلام بچه ها

خاطره رو گذاشتم تو ادامه

اومدم ازتون خداحافظی کنم واسه همین مدرسه ی لعنتی

من توی این تابستون و تابستون قبل خاطراته زیادی رو تجربه کردم دوست های اینترنتی زیادی داشتم و دلم برای همشون تنگ میشه دلم واسه ی ابجی ارزو ،یگانه ،مستی و صبا و داداش رها و مهدیو....خیلی تنگ میشه نازی دلم برای توهم میتنگه هیچ وقت دوستایی ک داشتموفراموش نمیکنم ازارزو بخاطره تمام کمک هاش ممنونم

اینم ایمیلم:  harry3254potter@yahoo.com

 هفته ی یکبار ایمیل ووبو چک میکنم

خداحافظ


::ادامه مطلب::
نوشته شده در Sun 2 Sep 2012| ساعت 11 AM| توسط Harry james potter| 73 نظر |

امشب

و امشب را فقط امشب

برای خاطر آن لحظه های درد

کنار بستر تاریک من شب زنده داری کن

که من امشب برای حرمت عشقی که ویران شد

برایت قصه ها دارم

پی نوشت:سلام عید همتون مبارک

راستش چندروزه یه حسه عجیبی دارم نمیدونم چم شدم خیلی دلم میخواد کسی باشه تا بهش تکیه کنم  کسی ک از ته قلبم دوسش داشته باشم  خیلی دلم میخواد ۲تابازوی محکم باشه  یه اغوش گرم باشه تا هر وقت دلم خواست هر وقت تنها بودم هروقت دلم گرفت برم تو اغوشش وبدونم یکی هست ک دوسم داره و بخاطرم حاضره هر کاری بکنه تازه دارم حسه زهرا رو میدرکم ببخشید ک این همه مسخرت کردم

خیلی خب وقت تنگه باید برم راستی شاید یکی دو روز نیام  میدونم دلتون برام متنگه اما خب ناراحت نشین

بای بای

خبرمهم:بچه ها من ادرس اون وبم ب یه ادرسه دیگه تغییر دادم ک تو ارشیوپیوندهااولین لینکه

نازی جون اگه تونسی برو بم بگو قالبش چه شکلی 


برچسب‌ها: شرمنده رویا جونم از وبت کپیدم
نوشته شده در Fri 17 Aug 2012| ساعت 6 PM| توسط Harry james potter| 116 نظر |

سلام دوستای گلم حالتون خوبه؟اومدم بد ی قرنی اپ کنم.

 امروز میخوام از خودمون بگم ینی از ما سه تا من،رویاوزهرا ما سه تا دوست ک بقول خودمون یک روح بودیم تو 3تا بدن 3تا دوستی ک تو غم وشادی همیشه باهم بودیم اما روزگارداره مارو ینی من ورویا رو از زهرا جدا میکنه میخوام از روزی ک ب میرداماد رفتم و از روزی ک برای همیشه ازش بیرون اومدم بگم.هیچ وخ اون روزی ک تازه بازهرااشنا شدمو یادم نمیره نمدونم کتاب علوم یاادبیات نیاورده بود بم گف بغلش بشینم تا از روی کتاب من ببینه منم اون موقع چون هیکلش ازم بزرگتر بود(زیاد ن فقط وزنش بیشتر بود )کنارش نشستم بدش باهم دوس شدیمو و کم کم با رویااشنا شدیم و بالاخره ی مثلث ناگسستنی رو بوجود اوردیم.سال اول خیلی دفتر رفتیم از شلوغ ترین بچه های مدرسه هم شلوغ تر بودیم البته من بیشتراز اون 3تا معاونو ملاقات میکردم ی بارهم بااتوسا 4تایی بخاطره تقلب رفتیم دفتر یکی از بچه های کلاس لطف کرد و لومون داد خلاصه الان همه ی اون روزا برام خاطرن روزایی ک همش یاسمن بجای من دفتر میرف نمیدونم چ شباهتی داشتیم ک همش مارو باهم اشتباه میگرفتن.بیاد اون روزی مینویسم ک به بهونه مشاوره مخ قاسمی دبیر ریاضیمونو میزدیم و از کلاس جیم میشدیم،اون روزی ک من ب زهرا میگفم خیلی جذابه و اون حرسش در میومد ،اون روزی ک باسوزن میترسوندمش،بیادتموم اون قهرامون ک 2ثانیه بیشترطول نمیکشید،بیاد مسابقه ماکت سازی حرفه ک ما برای تفریح رفته بودیم و منو زهرا باهم قهر بودیم ولی تااومدیم شروع کنیم نگاهمون ب هم خورد و خندیدیم و اشتی کردیم و رویااز خوشحالی بالا میپرید،یاداون روزی ک تانیا خواس ما 3تاروازهم جدا کنه اما نتونست،یاداون روزایی ک زهرا یادگرفته بود ضایع کنه و هر وخ کسی رو ضایع میکرد من تشویقش میکردم اخه اونو رویازیاداهل دوا نیستن بیشتر من دوا میکنم،یاد کلاس های هلال احمر ک از سر کلاس شاهرخی جیم میزدیم،بیاد تموم کلاس های ادب امسال ک اصن من سر کلاس نبودم و بقیه هم خواب بودن  یا کلاسای دفاعی ک کلا تعطیل بود،یاداون روزی ک زهرا دوربینشو اورو ما هم میرفتیم حیاط پشتیه مدرسه زنگای ناهار و خونه های اطرافو دیدمیزدیم،یاد اون روزایی ک من مرجع تقلید شده بودم تو کلاس وی عده تقلیدگر رفتارم بودن، ،بیاد دواهای من و زهرا با تانیا ،بیاد دواهای من بااحمق ترین فرد کلاس،هری و رون و هرمیون،خلاصه بیاداون3تفنگدار،سه قلوهای شگفت انگیز بیاد 3نفری ک همه اعتراف کردن بهترین گروه دوستی توی این مدرسه بود وخ نیس چیزی از بهترین خاطرات و شیطنت هامون بگم همینقدر بسه  زهرا با احساس ترین بود بد رویا بد چن تا خونه ی خالی بد من

زهرا دل من و رویا خیلی برات تنگ میشه هر چند ماباز هم باهم رابطه داریم اما دوباره اون 3نفر شر وشیطون پیش هم نیسن خیلی احساساتی شدم دیگه بسه فک نکنم واسه این پست کسی رو خبرکنم میخام ببینم دوستام چقد معرفت دارن خودشون میان یا ن

نوشته شده در Mon 23 Jul 2012| ساعت 3 PM| توسط Harry james potter| 113 نظر |

خفرجدید
سلام خوفین؟؟؟من ک حسابی سرحالم....چرا؟؟؟چون نتیجه هامون اومدن...هووووووووووووووووووووووورا من تیزهوشان قبول شدم رویاهم همینطورزهراهم چون اولویتش نمونه بود وعلاقه ای ب تیزهوشان نداشت نمونه قبولیدالبته این تازه شروع کاره توی مدارس ماهی ی بارمیام سرمیزنم اما تامیتونم توی تابستون میام

ب هرکی میگم تیزهوشان قبولیدم میگه بایدحســـــــــــــــــــــــــــــــابی درس بخونی وتلاش کنی....خــــــــــب بدبختیام شروع شد ن؟؟؟؟تفریح وبادی تعطیل هـــــــــی فک نکنین من خیلی خر خونما ن اول زن عموم چون مدیره بهم خفرداد چون اون موقع هنوز نتیجه ها رو سایت نبودن خیلی خوشحالیدم بهم گف ایشالله خبرپزشکیتم خودم بدم ایشاالله 

امروز رفیم مدرسه جدیدم چن تاازهم مدرسه ای هامم دیدم واسه ثبت نام مدیرش اومد بیرون ب من واون چن تا گف خانومادفه ی بعدی اینطوری نیاین توی این مدرسه بافرم مدرسه قبلیتون میاین فهمیدین؟؟؟شنیده بودم مدیرومعاوناش بداخلاقن اما ن تا این حد... 

خیلی دوستون دارم

بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــایـــــــــــــــــــــــــــــ

نوشته شده در Mon 2 Jul 2012| ساعت 2 PM| توسط Harry james potter| 109 نظر |

تفلدم مبارک
پست جدید

سلام

قراربودتا ۲ مرداد دیگه اپ نکنم اما نمشه البته خب پست جدیدم نذاشتم ک تا حدودی رو حرفم مونده باشمامروز چهارشنبه۳۱/۳/۹۱بهمون کارنامه دادنتمام دیشبا بیدار بودم اصلا نتونسم بخوابم قراربودامروز ساعت۱۰صب با بچه بریم کارنامه بگیریم امااز بس نگران بودم و فک میکردم گند زدم مامانما فرستادمحدودای ۱۰ونیم بود رفت و۱۱وربع زنگ زد گف:شقایق معدلت ۲۰شدهگفم چی؟؟باورم نمشدگف وقتی معدل کلت ۲۰ ینی نوبت دومتم ۲۰دیگه.انقدخوشحال بودم ک نمدونسم چی کارکنم زود ب زهرا زنگ زدم و گفتم ۲۰شدم اون و رویاهم ۲۰شده بودن امروزم ساعت۵مدیرمون ب مناسبت اینکه سال اخری بودیم دعوتمون کرده پارک بصرف بستنی

دیشب خیلی از خدا ب خاطره معدل و امتحان جمعم کمک خواسم و امروزفهمیدم خداواقعابزرگه

بای  

 

 

 

پست قبلی

سلام

خوفین؟

قول داده بودم تا۲مرداداپ  نکنم اما نمیشه ک ادم ب مناسبت تفلدخودش اپ نکنه

امروز خیلی بدبودتارفتم سرجلسه امتحان تاریخ وچشمم ب سوالا افتاد حس کردم چیزی یادم نیس اخرم ک اومدم بیرون فهمیدم ی سوا۱.۵نمره ای رو غلط نوشتم ینی غلط ک ن ی جوابی نوشتم ک نزدیک ب جواب اصلیش بودبارویاوزهرا رفتیم  پیش  معلمه راسش اونی ک دوسش داشم همین معلم تاریخمون بودوقتی بش گفتم گفت اخه اینکمه جوابش مشخص بود منم نتونسم تحمل کنم زدم زیر گریه۱ساعت توسالن گریه میکردم باسرویسم نرفتم خلاصه اومد بره خونشون من و بقیه هم راه افتادیم دنبالش اخه سوالای امتحانمون استاندارد نیودن چندنفردیگه هم همون مشکلی داشتن ک من داشتم خلاصه من و رویاوزهراواتوسا وساغر(هم کلاسیامن این ۲تا)راه افتادیم دنبالش.البته من روزای عادی هم دنبالش تاپایین سراشیبی مدرسمون میرفتم ک مدیر ومعاون فهمیدنو ی دوای حسابی بام کردنمعاونمون خیلی بام بده انگارارث پدرشو خوردمخلاصه یک ساعت باش رفتیم اونم هی میگفت تا دقیق جوابشونخونم  نمیتونم چیزی بگم و من هی رو اعصابش میدوییدم بش گفتم خانم گناه دارم امروز تفلدمه بعدگف اخی تولدت مبارک خیلی حرف زدیم ک بعلت کمبود وقت از گفتنشون معذورم اخرش دیگه نزدیکای خونشون بودیم ک بمون گف دیگه دیره برین ی تاکسی تلفنی هم همون اطراف بود من گفتم باشه باتاکسی میریم گف حالا نمیشه بااتوبوس برین تا من خیالم راحت باشه؟من گفتم ن دیرمون میشهزهرارفت تا ب تاکسیه بگه بیاد بریم اونم گف این روزا خیلی دختراگم میشن مواظب باشینبعد ی پسر فشن اومد ک با L90دش بریم تادیدش گف ماشین این تابلونداره رفت تو تاکسی تلفنی گف ببخشیداقا این راننده شماست ؟اونم گف بله بعدش گف پس چرا ماشینش تابلو نداره؟بعدمرده صدازداقای موسوی تابلوتو وصل کن  من ک جلویی اون مرده از خجالت اب شدم خلاصه من بش گفتم چرااینطوری میکنین؟گف ببین من هیچ مسئولیتی در قبال شماها ک بام اومدین ندارما . منم گفتم باشه خب پس برین خونتون یهوساغراومد گف خانم پلاک ماشینشوبرداشتم اونم گف باشه بنویسش روی ی کاغذ منم اعصابم خورد شد گفتم ساغراین مسخره بازیا چیه؟ینی چ؟ابرومونوبردی خلاصه بعداز کلی سفارش سوار شدیم (من و زهرا ورویا چون ساغر واتوساخونه هاشون همون اطراف بود)خیلی پسره اهنگای خوشملی میذاشتوراه من هی  ب رویاوزهرامیگفتم بچه مطمعنم ازم کم میکنه دیگه اخرشرویا گف شقایق زهرمار اون این همه نگرانت بود ک میخاسی باتاکسی بری مطمعن باش شده خودش برات بنویسه ازت کم نمکنه ولی من میدونم همش واسه دلداری منه تاریخماکم میشم منم بیکار نمیشینم بش زنگ میزنم شده التماسش کنم بش میگم ازم غلط نگیرهالبته همه چیز۱۶دهم مشخص میشه اما فک نمی کردم  امااصلا فک نمیکردم چنین ادم حساسی باشه تااون لحظه ای سوار شدیم وایساده بود تو راه با خودم میگفتم اگه این بفهمه ک ماها در طول روز چ کارایی ک نمیکنیم احتمالا سکته میکنه تو مدرسه مون من ودوستام معروفترین و شلوغ ترین بچه هایی مدرسه هسیم البته ن اینکه درس نمیخونیم  اول من خیلی شیطونم بعد زهرا بعدم رویا یادم نمیاد تاحالا ی بار شده باشه من از قوانین  مدرسمون پیروی کرده باشمعصرقرار بود با بچه ها بریم پارک اما ب خاطره گندی ک زدم فک نکنم بریم رویا وزهرا خفم میکننخب دیگه من رفتم بای فقط ۲عا کنین تاریخ کم نیارم باشه؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم تیر 1393ساعت 18:41  توسط ادمین |